با داداشی شروع کردیم به ماینوکسیدیل زدن به موهامون:ی از رو عادت هی سر همدیگر و ماچ میکنیم. هر دفعه میگه دارو زدم به سرم. تاثیر دارو رو مو که فک کنم سه چهار ماه بعد معلوم میشه اما همین روزا ست که سیبیل های من پیچوندنی بشه!!
+
نوشته شده در جمعه 14 آبان1389ساعت 0:3  توسط ملودی
|
بهترین و دوست داشتنی ترین کار تو دنیا آواز خوندنه. بعدشم عکاسی کردن. سومی اش هم میتونه سوژه عکس شدن باشه!
+
نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 19:56  توسط ملودی
|
ما یه فامیلی داریم فامیل ما که چه عرض کنم میشه فامیل مامان بزرگم یعنی همون مامانی. که از اونجایی که آدم خوش برخورد و مردم داریه و هم از اونجا که هر وقت میریم خونشون از خاطرات گذشته اش و از بلاهایی که سر معلماش آورده و حتی از دختر بازیهاش و چه وچه تعریف میکنه و دست آخر قبل خداحافظی واسمون میخونه و میرقصه ما هم گاه گاهی به بهونه حال و احوال گذرمون به خونشون میوفته که من خودم به شخصه خیلی وقتها دلتنگش میشم و خدا امیدوارم یه سی چهل سال دیگه عمر با عزت به ایشون بده.حالا از یه طرف این آقا رضا گویا در گذشته ها خواستگار مادر بزرگم هم بوده. همه اینها رو گفتم که بگم من امروز کل خونه رو تی کشیدم و تمیز کردمو کل آشپزخونه رو وایتکس بارون کردم. بعد از اینکه او مدم نشستم که یه چایی بخورم نگام افتاد به کف خونه که از تمیزی برق میزد که یهو دینگ جمله معروف آقا رضا اومدم به یادم. آقا رضا طبق عادت معمول هر سال واسه عید دیدنی میاد خونه مامانی.خونه مامانی که از قضا کلی هم پله داره. آقا رضای ما یه بار درست هنگام وارد شدن و یه بارم موقع رفتن از تمیزی پله های خونه مامانی که به قول خودش مثال زدنیه تعریف میکنه ووو جمله " عسل فوکون والیس " رو هم ضمیمه ش میکنه(اشاره داره به تمیزی بیش از حد پله ها). البته این جمله به زبان گیلکی ه و من معنیشو نمینویسم چون ممکنه برداشت های مختلفی بشه. گیلکی ها بخونن و حالشو ببرن. خودم ام الان از خنده پخش زمینم:)
+
نوشته شده در شنبه 13 شهریور1389ساعت 17:32  توسط ملودی
|
دارم هی پابه پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم ، تا سهم سایه ، تا سراغ همسایه
صبوری می کنم تا مدار ، مدارا ، مرگ
تا مرگ ، خسته از دق الباب نوبتم
آهسته زیر لب ... چیزی ، حرفی ، سخنی بگو ید
مثلا ً وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت !
هه ! مرا نمی شناسد مرگ
یا کودک است هنوز ، و یا شاعران ساکتند !
حالا برو ای مرگ ، برادر ، ای بیم ساده آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد !(سید علی صالحی)
+
نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 20:25  توسط ملودی
|
آخر کلاس میگم من همش یادم میره فردا هم کلاس فوق العاده دارم. معلم ام میگه عاشقی دیگه. لبخند میزنم. زبونم لال میمونه که بگم عاشق نیستم.عاشقی فراموشی نمیاره. اون ناراحتی هایی که بعد از تموم شدن یه رابطه تحمل میکنی باعث فراموشیت میشه. دستگیره درو میچرخونم و میام از کلاس بیرون...
+
نوشته شده در دوشنبه 7 تیر1389ساعت 1:55  توسط ملودی
|
دنبال یه چمدون بزرگ میگردم که بتونم همه زندگیمو توش جا بدم.نمیدونم من و هم نسل هام چرا قسمتمون از دنیا خونه به دوشی شده.باز باید وسایلمو جمع کنم و برم یه جای دیگه یه شهر دیگه از نو شروع کنم.. هیچ هم نمیدونم این قصه چند بار دیگه باید تکرار شه!
+
نوشته شده در سه شنبه 1 تیر1389ساعت 17:22  توسط ملودی
|
از همه مون فقط یه خاطره میمونه به تن این دنیا. و اینکه عمق این خاطره چقدر باشه و چه رنگ و حالی داشته باشه. مهم نیست که حتی یک ساله از دنیا بریم یا صد ساله.
+
نوشته شده در یکشنبه 2 خرداد1389ساعت 0:59  توسط ملودی
|
دل کندن معنی اش این نیست که از کسی یا چیزی دل میکنی. دل کندن یعنی دلت ازت جدا میشه و میره پیش کسی یا جایی که بهش تعلق داره. برای همیشه.
+
نوشته شده در یکشنبه 19 اردیبهشت1389ساعت 3:39  توسط ملودی
|
"اینجوریام نیست که میگی.اینجوریام که فکر میکنی نیست"
این جمله جواب آدمها در مواجهه با شنیدن حقیقت محض در مورد خودشونه. جایی که حتی جمله ای برای دفاع کردن از خودشون ندارن و کاملا در برخورد با صداقت محض خلع سلاح شدن. از این جمله متنفرم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 اردیبهشت1389ساعت 16:1  توسط ملودی
|
راستش حدودا دو ماهی بود که دنبال یه لپ تاپ خوب و با قیمت ارزون میگشتم. دیگه دوستام میدونستن که همیشه میتونن منو تو پایتخت پیدا کنن.خوب یه لپ تاپی هم مناسب حال خودم پیدا کردم.اما بعدش لپ تاپ قبلی مو هم تعمیر کردم.این شد که الانه دو تا لپ تاپ دارم.البته تعمیرکار لپ تاپ ام به این شرط تعمیرش کرد که ماکزیمم دو سه ماه کار میکنه و بعدش دوباره خراب میشه. من اما از همینش هم خوشحالم.مثل عمر دوباره میمونه.شاید این جمله اغراق آمیز باشه اما من که همه روز امو با لپ تاپ زندگی میکنم حس میکنم یکی از عزیز ترین چیزامو از دست دادم و الان دوباره دو سه ماه دیگه برای داشتن اش بهم وقت داده شده.کاش همه چی به همین راحتی قابل برگشت بود حتی برای دو سه ماه.اصلا حتی برای یک روز و یک لحظه.
از همه اینها بگذریم اومده بودم اینو بگم که اگه کسی قصد خرید لپ تاپ داره با توجه به این تجربه یکی دو ماهه که دنبال لپ تاپ میگشتم هنوز اطلاعاتم در مورد مدل های مختلف موجود تو بازاز آپدیته. اگه کسی اطلاعاتی در این زمینه بخواد خوشحال میشم بتونم کمک کنم.
+
نوشته شده در سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 1:2  توسط ملودی
|